شمارهٔ ۶۱۹
چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندمدر دامن مطرب، سر و دستار فشاندم
بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دلبر هر دو جهان دست به یکبار فشاندم
فیض کرم ابر سیهکاسه چه باشد؟مژگان تر خویش به گلزار فشاندم
تا از مژه خالی نبود مائدهٔ خونمشت نمکی بر دل افگار فشاندم
شرمندهٔ کس نیستم از کلک چو نیسانیکسان گهر خود به گل و خار فشاندم
از فیض، تهی بود کنار گل و نسریندامان نقاب تو به گلزار فشاندم
از حوصلهٔ دل قدری بیشتر آمدخونابه اشکی که به ناچار فشاندم
جبریل به این مرگ نمردهست که جان راپروانهصفت در قدم یار فشاندم
کردم به چمن یاد بهار خط سبزتدر بستر نسرین و سمن خار فشاندم
ازشکوه غرض مرحمت یار، حزین نیستگردیست که از خاطر افگار فشاندم