گنج

شمارهٔ ۶۱۵

حاجت اگر بری، در دولتسراست دلمحرم اگر شوی، حرم کبریاست دل
فتح دل شکسته میسر شود تو رادر عرصهٔ دو کون، مظفر لواست دل
تا زخمهای سینه بدوزم، دماغ کو؟تا داغ عشق را بشمارم کجاست دل؟
کو آن زبان که جور تو را آورد سپاس؟آمد میسر از ستم ات هر چه خواست دل
برگ سمن حجاب ز شبنم نمی کندای گل، به پاک دیدگی ما گواست دل
سودای عشق مایه ی نقصان نمی دهدافزود بر بضاعت اشک، آنچه کاست دل
مست سماع معنی بیگانه ام حزینتا با زبان خامه مرا آشناست دل