شمارهٔ ۵۵۵
جز خون به بزم ما می نابی ندید کسغیر از دل برشته کبابی ندید کس
آیا کدام شیوه، دل آشوب عاشق است؟روی تو را ز طرف نقابی ندید کس
در دهر گوشه ای که توان زیستن کجاست؟اینجا به کام جغد، خرابی ندید کس
در حیرتم که شادی و غم را مدار چیست؟لطفی عیان نگشت و عتابی ندید کس
جز مهر اوکه در دل صدپارهٔ من استدر شیشهٔ شکسته، شرابی ندید کس
یک دل نشد ز چرخ سیه کاسه کامیابزین جام سرنگون دم آبی ندید کس
مژگان چو خار در قدم اشک گرم سوختآتش فشان چو دیده، سحابی ندید کس
باشد بهشت، صحبت دیوانگان حزینکز پند عاقلانه عذابی ندید کس