شمارهٔ ۵۵۲
با یار نیست دوری ما راکمی هنوزدر عشق محرمیم به نامحرمی هنوز
افشرده بود رنگ خزانم بهار راخون می چکد ز ناصیه خرمی هنوز
با آن که گشته ام نمکستان خنده اتنالد دهان زخم، ز بی مرهمی هنوز
از جلوه تو محفل سوز است سینه امدر دیده می تپد نگه ماتمی هنوز
افغان من فسانه خواب تغافل استدارد اثر، به نالهٔ من همدمی هنوز
با آنکه از خدنگ تو چاک است سینه امچونگل نبرده راه به دل بی غمی هنوز
نم درجگر نمانده و چشم ترم حزیناز ابر نوبهار ندارد کمی هنوز