شمارهٔ ۵۱۱
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابندفیض سحر از چاک گریبان تو یابند
عشّاق جگر سوخته، جمعیّت دل رادر سلسلهٔ زلف پریشان تو یابند
یوسف صفتان با همه بی باکی و شوخیآسودگی ازگوشهٔ زندان تو یابند
بر خاک چو از نازکشی زلف گره گیرسرها همه را در خم چوگان تو یابند
هر تازه نهالی که به جولانگه ناز استخاک قدم سرو خرامان تو یابند
آن شهد گلوسوز، که دلهاست کبابششیرین دهنان از شکرستانِ تو یابند
هر غنچه که در پیرهن باغ و بهار استخمیازه کش چاک گریبان تو یابند
هر جا گذرد حرف، ز خورشید قیامتصاحبنظران چهرهٔ تابان تو یابند
بخشید حیات تن اگر آب سکندردل زندگی از چشمهٔ حیوان تو یابند
هر ناوک دلدوز که درکیش قضا بودخونین جگران در صف مژگان تو یابند
مدّ نگه حسرت و آه دل گرم استشمعی که سر خاک شهیدان تو یابند
چون قفل حزین ، از لب افسانه گشاییآشفته دلان حال پریشان تو یابند