گنج

شمارهٔ ۵۰۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارنماید۱۳ بیت
در خاره، خدنگ نگهت کار نمایدخود را به عبث، چشم تو بیمار نماید
آن دست که بالاتر از آن دست دگر نیستدستی ست که جا درکمر یار نماید
تنها مرو ای بوی گل از طرف گلستانیک لحظه،که این قافله هم بار نماید
در نرم زمین است بسی تعبیه دامغافل مشو از راه چو هموار نماید
در دیدهٔ من غفلت از افسانهٔ دنیاستخوابی که به از دولت بیدار نماید
احوال نهان از روش شخص عیان استعیب قدم لنگ، به رفتار نماید
نبود اثر تیغ زبان بدگهران رااین خنجر چوبین چه قدر کار نماید؟
رندان، نظر از زاهد بی مغز بپوشیدتا چند به ما جبه و دستار نماید؟
بر غنچهٔ این دل که بود در بغل منپیغام نسیم سحری نار نماید
برخاستن ازکوی غم قحبهٔ دنیابا همّت نامرد تو دشوار نماید
این پست و بلندی که شهانند و گدایانفرداست که با هم همه هموار نماید
وقت است که آن ساقی سرخوش ز خراباتمستانه برون آید و دیدار نماید
عاجز، نفس از سینهٔ پرشور حزین استغواص چه با قلزم خونخوار نماید؟