شمارهٔ ۴۹۶
ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزدز جان سخت من این دشنهٔ فولاد می لرزد
بَرَد از جا نهیب ناله ی من ، صبر مجنون راز سیل گریه ام بر خود شط بغداد می لرزد
شکوهی عشق بخشیده ست بازوی ضعیفان راکه تیغ کوهسار از تیشه ی فرهاد می لرزد
زگلبانگ صفیرم می تپد دل، عندلیبان راز کلک خوش صریرم خامه فولاد می لرزد
زبان عشق ترسان است از دم سردی واعظکه شمع شعله ور در رهگذار باد می لرزد
نمی گردد به جایی پای ناقص فطرتان محکمبه حال این سبک مغزان، دل الحاد می لرزد
گدا و شاه را از خاکساران است آسایشزمین چون می تپد ویرانه و آباد می لرزد
کند جایی که آن قامت قیامت، جلوه آراییز باد دامن او رایت شمشاد می لرزد
حزین از سردسیر عقل بیرون ناله ای سر کنکه سرما خوردگان را درگلو فریاد می لرزد