شمارهٔ ۴۷۷
خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آردشبیخونی نگاهت برسربخت نژند آرد
شب بختم چو شمع ازداغ عشقت صبح محشرشدچها تا برسرمن طالع فیروزمند آرد
به این آشفته حالیهای خود امّیدها دارمپریشان طره ای شاید دلم را درکمند آرد
به فرمان عشق آتش دست را درگرمی بزمتپی دفع گزند، از دانهٔ دلها سپند آرد
شب هجران سپاه درد را شور حزین تودرفش کاویان از نالهٔ مشکین پرند آرد