شمارهٔ ۴۶۶
تا سرو را هوای قدت سرفراز کردپا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد
پیچید بوی جان، به دماغ دلم ز دورمشاطهٔ صبا سرِ زلفت چو باز کرد
کونین را چو مردم چشمم به خون نشاندآه این چه نغمه بود که عشق تو ساز کرد؟
چشمت به یک کرشمه به روی دلم گشودهر در که بخت بر رخ جانم فراز کرد
زاهد به ذوق سجدهٔ محراب ابروبتدر کعبه رو به قبلهٔ کویَت نماز کرد
محمود را چو قطع تعلّق شد از حیاتپیوند جان به رشتهٔ زلف ایاز کرد
با ابروی تو پشت به پشت است در جفاچشمت که دست فتنه در آغوش ناز کرد
چون جان برد ز شست نگاهت دل حزین ؟نتوان ز زخم تیر قضا احتراز کرد