شمارهٔ ۴۴
طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ماطالع به وصال تو نویسد صلهٔ ما
یاران سبک سیر، رسیدند به منزلچون نقش قدم، مانده به جا قافلهٔ ما
شایستهٔ برق است به صحرای ملامتخاری که به خون تر نشد از آبلهٔ ما
پیرانه سر، آزادگی از عثثت نداربمرگها شده درگردن ما، سلسلهٔ ما
ای بی خبران پای طلب رنجه مسازیدنزدیکتر از ماست به ما، مرحلهٔ ما
گر موج زند بر لب ما، تلخی عالمهرگز نزند چین به جبین حوصلهٔ ما
دستان زن مستیم حزین ، تا نفسی هستاز عشق، نکونام بود سلسلهٔ ما