گنج

شمارهٔ ۴۳۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رهیچندارد۱۵ بیت
سرگرم فنا فکر دگر هیچ نداردشمع سحری برگ سفر هیچ ندارد
جز شورش آفاق به عالم خبری نیستآسوده دل ما که خبر هیچ ندارد
بیهوده بود زیر فلک بال فشانیاین تنگ قفس روزن و در هیچ ندارد
بیرون نتوان کرد سر از جیب صلاحماین خرقه به جز دامن تر هیچ ندارد
جایی که برآید ز کمین تیغ تغافلجز داغ دل ریش، سپر هیچ ندارد
یک ذّرّه، تهیدست نرفت از در قسمتنالیدن از آن نی،که شکر هیچ ندارد
آنجا که نظرباز بود دیده دلهایعقوب غم هجر پسر هیچ ندارد
آسوده گر از سنگ شد، از ارّه جدا نیستنخلی که درین باغ، ثمر هیچ ندارد
تا هست، دلم بی قفس و بند اسیر استزندان وفا راه به در هیچ ندارد
آن لعل می آلود، کبابی نمکین تردر آتش، ازین لخت جگر هیچ ندارد
ساقی به می ناب فکن کشتی ما رااین لجه پرشور، خطر هیچ ندارد
آن کیسه که بر مهر و وفا دوخته بودمغیر از زر داغ تو دگر هیچ ندارد
در معرکهٔ عشق تو، پا پس نگذارممشتاق شهادت غم سر هیچ ندارد
تا ساحل پیمانه رسیدیم و نشستیماین آب تنک مایه، گذر هیچ ندارد
محروم مهل چشم حزین نگران رابی خاک رهت نور نظر هیچ ندارد