شمارهٔ ۴۳۶
دل در شکن زلفت، صبح طربی داردمهتاب بناگوشت فرخنده شبی دارد
در عربده می باشد چون ترک تقاضاییمژگان تو پنداری از ما طلبی دارد
در میکده خاکم را پیمانه کنی یا ربشاید دل حسرت کش لب را به لبی دارد
ای دل نشوی غافل از فیض بناگوششدر پرده سواد خط صبح عجبی دارد
افسانه کند خوابش آشوب قیامت رادل بیهده در کویش شور و شغبی دارد
بی رنج نشد حاصل، نه کفر نه ایمانماز بتکده تا کعبه هر جا ادبی دارد
بگشای حزین چشمی کان مهر جهان آرادر محمل هر ذرّه لیلی نسبی دارد