شمارهٔ ۴۲۵
خفته بودم به سرم دولت بیدار رسیدلله الحَمْد مرا دیده به دیدار رسید
بگریز ای خرد خام که عشق آمد مستبرو ای عربده جو، حیدر کرار رسید
یار پنهانی ما چشم جهان روشن ساختماه کنعانی ما بر سر بازار رسید
راز مستی بسرایم پس ازین با دف و چنگمحتسب رقص کنان از در خمّار رسید
نتوانم من بی تاب و توان شرح دهمکه چها بر دل از آن نرگس بیمار رسید
سر زد از طرف رخ یار، بهار خط سبزمی بیارید که دور گل و گلزار رسید
کند از وسوسهٔ عقل فراموش، حزینهر که را ساغری از ساقی ابرار رسید