گنج

شمارهٔ ۴۱۹

لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکردکلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دلبه رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوستیک ره از لطف، خرابی چو من آباد نکرد
کافر بتکده جز مهر رخت قبله نداشتصوفی صومعه جز ذکر تو اوراد نکرد
کاوش ناخن غم، با جگرم کرد حزینآنچه در کوهکنی، تیشهٔ فرهاد نکرد