شمارهٔ ۴۱۵
آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنندبیپرده گر به دیده درآیی چهها کنند
میبینم از تطاول سیمینتنانِ شهرپیراهن صبوری ما را قبا کنند
گردی نمیشود ز نمکدان عشق کمبر خوان او، اگر دو جهان را صلا کنند
رازی که پیر میکده با خلوتی نگفتمیترسمش، به میکدهها برملا کنند
خاک سیه به کاسه کند، نافه را ز رشکخونی که در دل از نگه آشنا کنند
در کیش ما چو سجدهٔ کافر قبول نیستشکری که منکرانِ محبّت ادا کنند
دردی که در دل است ز خلق جهان مراباشد مگر به گوشهٔ عزلت دوا کنند
آنها که باختند به عشق تو نقد جانیک جلوهٔ تو را دو جهان رونما کنند
جز حرف آشنای لب لعل یار نیستدرسی که کودکان محبّت هجا کنند
وقت است بشکنیم دکان، شیخ شهر رابت قبله گان، به ما همگی اقتدا کنند
آنها که میپرد دلشان در هوای توجان را نثارِ مَقدمِ بادِ صبا کنند
شکر صریر خامهٔ جان پرورت حزینآیا بوَد که پردهشناسان ادا کنند؟