گنج

شمارهٔ ۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیما۱۰ بیت
به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی مارسیده است به شب، روز زندگانی ما
به ما قفس وطنان، نوبهار می خنددخزان رسید و نشد فصلگل فشانی ما
کنار و جیب دو عالم به دست چاک افتداگر ز پرده برآید غم نهانی ما
خزان چهرهٔ ما رشک لاله زار شوداگر بهار کند، اشک ارغوانی ما
کجاست طایر قدس آشیانه ای که زندز شاخ سدره صفیری به همزبانی ما؟
سفر به سایه آن سرو پایدار کنیماگر کمی نکند، عمر جاودانی ما
هزار نشتر الماس در جگر داریمسزد که عشق بنازد به سخت جانی ما
غم اسیری خود می خوریم، کازاد استز طوق فاختگان، سرو بوستانی ما
نشاط باغ به ما تلخ شیونان نرسدرمیده طایر عیش از هم آشیانی ما
اگر چه رخصت گفتن نداشتیم حزینهزار نکته فرو خواند، بی زبانی ما