گنج

شمارهٔ ۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رما۸ بیت
برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ماشعله گردی ست که برخاست ز خاکستر ما
کیست کز شعلهٔ خورشید، برآرد شبنم؟دل به افسانه، جدا کی شود از دلبر ما؟
لب اگر باز کنی، چهره اگر بنماییگل کند جنّت ما، موج زند کوثر ما
این که در دامن صحرای جنون می بینیلاله نبود، که گل انداخته، چشم تر ما
زندگی بخش بود مرده دلان را چون صبحمگذر از فیض صفای دم جان پرور ما
گریه ساکن نکند آتش ما را در عشقشعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما
باده از پردهٔ شب، ساقی ما صاف کندشفق صبح بود دُرد تَهِ ساغر ما
این سیاهی به سر ما، نه ز داغ است حزینپرتو انداخته بر تارک ما، اختر ما