شمارهٔ ۳۶
از خار جفای بت پیمان شکن مایک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما
در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ستیک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما
گویا لب لعل تو دمیده ست فسونیدر گوش نی خامهٔ شیرین سخن ما
در پیش تو هر لحظه به صد رنگ برآردبی ساختگی های تو را ساختن ما
کو جذبهٔ معشوق که یکباره کند گماز صفحهٔ هستی، رقم ما و من ما؟
دام نوی از حلقهٔ خط، حسن فرو چیدزنار دگر داد به ما برهمن ما
در خلوت و کثرت ز تو گفتیم و شنودیمخالی نبود از تو دمی، انجمن ما
از جوش خط سبز، حزین آن لب میگونخار عجبی ریخته در پیرهن ما