گنج

شمارهٔ ۳۷۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارزدند۹ بیت
بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدندآتشی بود که در خرمن پندار زدند
عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمعآتشین لاله درین بزم به دستار زدند
حال جان سوختگان، سوخته جانان دانندرهروان، زابله آبی به خس و خار زدند
عید دیدار مبارک به جگر سوختگانکه عجب نقشی از آن روی عرق بار زدند
شد چو پیراهن فانوس فروزان به نظرآستینی که به مژگان شرر بار زدند
خال مشکین تو را زد چو رقم کلک قضاداغ حسرت به دل نافهٔ تاتار زدند
داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرمدوش در حلقهٔ مرغان گرفتار زدند
خوش بهشتی ست غم عشق که مرغان اسیردر قفس قهقهٔ کبک به کهسار زدند
از طرب چون نخروشد رگ جان تو حزین ؟کز دم تیغ ستم زخمه برین تار زدند