شمارهٔ ۳۴۲
بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اندطرفه شوری به دماغ دل ما ریخته اند
به سر کوی تو ای قبلهٔ ارباب نیازنقش پیشانی دل تا به سما ریخته اند
صفحهٔ خاطر افلاک ندارد ز انجماینقدر داغ که در سینه ما ریخته اند
کام بخشان جهان با کف فیّاض چو ابرعرق شرم، به دامان گدا ریخته اند
در بیابان محبت عوض ربگ روانپاره های دل ارباب وفا ربخته اند
راز کونین حزین ، از دل روشن پیداستطرح این آینه را خوش به صفا ریخته اند