شمارهٔ ۲۷۷
خورشید به حسن یار من نیستمه را نمک نگار من نیست
محروم بود همیشه عاشقاین است که در کنار من نیست
نومیدی عاشقان قدیم استمخصوص به روزگار من نیست
جز لخت دل به غم سرشتهدر دیدهٔ اشکبار من نیست
خاصیت عشق خاکساریستزان پیش تو اعتبار من نیست
هر چند ز عشق خاکسارمکس نیست که خاکسار من نیست
زلف تو بود به سجدهٔ شکرکه آشفته چو روزگار من نیست
منعم چه کنی ز عشق ناصح؟غم دارم و غمگسار من نیست