گنج

شمارهٔ ۲۶۸

به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث استفسون دوستیم با تو بی وفا عبث است
دلم به سینه کنون کز تغافلت خون شدتسلّیم به نگه های آشنا عبث است
به هرزه، داد به دیوان آسمان نبریکه پیش مدّعیان عرض مدّعا عبث است
چنان که گشته تو را شیوه، پاس بوالهوسانشکایتم به تو بیگانه آشنا، عبث است
بد از رفاقت نیکان نکو نخواهد شدسموم را سر همراهی صبا عبث است
زبان تیغ به نرمی نمی شود کوتاهملایمت به حریفان بی حیا عبث است
تلاش دولت اکسیر رنگ زرد حزیننگشته تا مس قلب تو کیمیا عبث است