گنج

شمارهٔ ۲۶۹

داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین استصد محشر شوریدگیش زیر نگین است
این لخت جگر از ته دندان نگذارمچون قسمتم از مائدهٔ عشق همین است
لوح هنر خویش خون مژه شستیمدیگر فلک سفله چرا بر سر کین است؟
آن دل که به تقوا و ورع شیخ حرم بوددر دور نگاه تو، صنم خانه نشین است
ای غالیه سا طرّه، کجا یاد منت هست؟از دلشدگان تو یکی نافهٔ چین است
چون نقش قدم شد دو جهان خاک نشینشآن گوهر یکدانه که در خانهٔ زین است
عمرم به فسون رفته و آن آهوی وحشیآسان نشود رام کسی مشکلم این است
بر شمع محبت شده صرصر، دم سردشآن واعظ افسرده نفس دشمن دین است
فردا چه بود حال چو کارت به خود افتد؟بار تو دو روزی ست که بر دوش زمین است
دلها چو صدف بسته میان دایگیش راابر قلمم حاملهٔ درّ ثمین است
ای دل به فسون ساز نگاهش مرو از جایچون غمزهٔ خونخوار بلایی به کمین است
در باغ نه بلبل به خروش است و نه قمریگوش همه امروز به فریاد حزین است