شمارهٔ ۲۵۴
دل در هوس نرگس مستانه اسیر استمرغ حرم امروز به بتخانه اسیر است
چون آبله ام بود دلی در کف و اکنوندر دست تو بد مست چو پیمانه اسیر است
مرغی نفتد بی طمع دانه به دامیعنقای دل ماست که بی دانه اسیر است
فریاد که این مرغ دل بال شکستهدر دام سر زلف تو چون شانه اسیر است
شوریده دلم بازگرفتار جنون شدزنجیر بیارید که دیوانه اسیر است
مرگش مگر آزاد کند ورنه حزین راخاطر به غم فرقت جانانه اسیر است