گنج

شمارهٔ ۲۵۳

قافیه: وشاناست۵ بیت
می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان استنی ز بی نواییها، کوچه خموشان است
رگ چو شمع می سوزد، در تنم ز تشنه لبیآب سرد تیغی کو، خون گرم جوشان است
چشم مست اگر باشد، زهد پارسایی کیست؟کفر زلف اگر خواهد، دل ز دین فروشان است
تار اگر برید از چنگ، محتسب زیانی نیستگوش پرده سنجان را هر رگی خروشان است
رایگان حزین ندهی، عهد نوبهاران رادر چمن قدح بستان، گل ز باده نوشان است