گنج

شمارهٔ ۲۴۸

گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوستپیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست
دنبال شوخ چشم غزالی فتاده امچون آهوی رمیده، دلم در شتاب اوست
دستم اگر به طرف عنانش نمی رسدخوناب اشک حسرت من، تا رکاب اوست
نوش از حدیث تلخ لبش جوش می زندخون در دلم ز غنچهٔ رنگین عتاب اوست
آتش طبیعتی رگ جانم گرفته استچون شمع، سوزم، از نگه شعله تاب اوست
کام حزین خسته به یک نوشخند دادجان مست بادهٔ لب حاضر جواب اوست