شمارهٔ ۲۴۶
کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟سر تا قدم ما چو دل آغشته به خون است
ما و حرم عشق، که از گریهٔ احبابدیوار و در آنجا، چو دل آغشته به خون است
بازآ که مرا دیده جدا ز آن گل عارضاز خار تمنّا، چو دل آغشته به خون است
از جوش غمت حوصله بر درد، کمی کرداینجاست که دریا چو دل آغشته به خون است
ز آن رخنه که افتاده به جیب مه کنعاندامان زلیخا چو دل آغشته به خون است
این رحم، که آموخت شکار افکن ما را؟سرتاسر صحرا چو دل آغشته به خون است
خاموش حزین ، کز نفس سینه خراشتمجموعهٔ انشا، چو دل آغشته به خون است