شمارهٔ ۲۳۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لافتادهست۶ بیت
از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ستکه آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست
چو نور در بصر و روح در دلی و هنوزمیان ما و تو صد پرده حایل افتاده ست
شهید کوی محبت شوم که هر گامیهزار خضر در او، نیم بسمل افتاده ست
کسی که سجده به بیت الحرام عشق نکردز قدر کعبه ی دیدار، غافل افتاده ست
ز یاد زلف تو، صد آرزو به دل گره استکه را به عشق چنین کار مشکل افتاده ست؟
حزین ، امید شفاعت زکس به حشر مدارکه عذر ما همه در گردن دل افتاده ست؟