گنج

شمارهٔ ۲۲۰

ای یوسف مصر از تو گرفتار محبتعیسی به تمنای تو، بیمار محبت
در راه غمت هست به کف جان جهانیگرم است به سودای تو، بازار محبت
تاریکتر از شب بود از هجر تو روزمای روشنی دیده بیدار محبت
کفرم بود آرایش رخسارهٔ ایمانبستهست دل از زلف تو، زنار محبت
دریاب دلم را به تَهِ جرعه نگاهیای ساقی پیمانهٔ سرشار محبت
در وادی آسودگیم وانگذاریرحمی به من ای قافله سالار محبت
از سر نرود شمع صفت افسر داغمبر سر زده ام لالهٔ گلزار محبّت
تا سر نشود خاک سر کوی تو ما راآسان نشود عقده دشوار محبت
افغان اسیران نبرد راه به جاییاین نغمه تراود ز رگ تار محبت
شیرازهٔ اوراق دو عالم بود از عشقپشت دو جهان است به دیوار محبت
نگرفت حزین کس به جوی، دین و دلت راای مایه کساد سر بازار محبّت