شمارهٔ ۲۱۹
ای تازه به دیدار تو ایمان خراباترخساره و خطّت گل و ریحان خرابات
از زمزمه معذورم اگر مست و خرابمدل می رود از دست به دستان خرابات
شمع و گل و می بر سر هم ریخته هرسوجایی نتوان یافت به سامان خرابات
دود دل ما سنبل و ریحان مطراستزخم جگر ما،گل خندان خرابات
در بهمن و دی آفت تاراج خزان نیستعمری گذراندم به گلستان خرابات
مینای میش شب عوض شمع گذارنداز توبه مزاریست به میدان خرابات
داریم حزین ، این غزل از عارف رومیاو کافر خویش است و مسلمان خرابات