گنج

شمارهٔ ۲۱۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اننیست۱۳ بیت
دل خوردن عشاق تو کار دگران نیستاین لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست
دل بیهده بستیم به نیرنگ بهارانآن رنگ کدام است که در برگ خزان نیست؟
در دایره گردش افلاک ندیدیمچشمی که به دنبال نگاهت نگران نیست
سرگرم سراغش، عبث اندیشه خورد تابآن موی کمر چون رگ جانم به میان نیست
عنقا نگرفته ست چو من گوشه عزلتدر وادی آوارگیم، نام و نشان نیست
گر کم سخن است آن دهن تنگ، معاف استراه سخنی هیچ به آن غنچه دهان نیست
بسیار به دام و قفس افتاده گذارمصیاد، به بی رحمیت ای دشمن جان نیست
مردم نه همین از اثر چشم تو مستندآن شیوه کدام است که آشوب جهان نیست؟
شیرین من، از تلخ عتاب تو به شکرمبا لعل تو دل را شکرابی به میان نیست
یک رنگیت ای شوخ، چها کرد به جانماین شیوه، کم از صحبت مهتاب و کتان نیست
با راست روان صحبت گردون نشود راستبیش از نفسی، تیر در آغوش کمان نیست
سلطان که بود در پی آزار رعیّتگرگی ست در افتاده درین گلّه، شبان نیست
در سینه حزین ، آه من سوخته پیداستچون شمع که در پردهٔ فانوس نهان نیست