گنج

شمارهٔ ۱۹۶

اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریختغم لاله لاله خون دل از چشم داغ ریخت
از خار خار هجر تو پای تلاش منخون هزار آبله را در سراغ ریخت
عشق تو داد مغز سرم را به خرج داغاین بود روغنی که مرا در چراغ ریخت
ای باد مشک بیز ز زلف که می رسی؟شور قیامت از تو مرا در دماغ ریخت
آمد صبا ز جلوه گهت آستین فشانتب لرزه ای به تازه نهالان باغ ریخت
آسودگی بلاست اسیران عشق رابال و پر دلم به شکنج فراغ ریخت
آمد ز خاک کوی تو دامن کشان صباگلهای رنگ و بو به گریبان باغ ریخت
باشدگلی ز غنچه دلیهای من حزیناشکم که لاله لاله، به دامان باغ ریخت