گنج

شمارهٔ ۱۹۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمسوخت۵ بیت
آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوختجستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت
غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشتغم تنهایی مرغان گلستانم سوخت
مدتی شد که ز دشت آبله پایی نگذشتجگر از تشنگی خار بیابانم سوخت
من که در صومعه سرحلقهٔ دین دارانمنگه کافر آن مغبچه ایمانم سوخت
نفس سوخته، در سینه نگهدار حزیناین چه افسانهٔ گرم است که مژگانم سوخت