شمارهٔ ۱۸۰
تلقین حجت از لب جانانم آرزوستمن کافر محبتم، ایمانم آرزوست
کمتر نیم ز شبنم حیران درین چمنیک چشم، دیدن رخ جانانم آرزوست
چون بهله خاطر از کف بی حاصلم گرفتدستی حریف چاک گریبانم آرزوست
ای ابر فیض بر من آتش جگر بباربیش ازگیاه سوخته، بارانم آرزوست
دل را ز مهر تازه جوانان بریده امبا پیر دیر، بستن پیمانم آرزوست
ناید سرم به سدره و طوبی فرو، حزینظلّ لوای شاه خراسانم آرزوست