گنج

شمارهٔ ۱۸

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ایرا۱۱ بیت
رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای رامهر زبان دل مکن، نرگس سرمه سای را
چند نگاه تلخ تو، زهر کند به ساغرمچاشنی تبسّمی، لعل کرشمه زای را
رفته چه فتنه ها ز تو بر سر عقل و دین منباز به تاب داده ای، طرّهٔ مشکسای را
دل شودت ز غصه خون، گرچه ز سنگ خاره استآن نکنی که سرکنم، گریهٔ های های را
چشم سیاه مست تو، می کند از کرشمه ایرهن شرابخانه ها، خرقه پارسای را
فیض به عالمی رسید، از نگه رسای توآه چه چاره کس کند، طالع نارسای را؟
این همه ترکتاز را، سوی دلم عنان مدهتا ندهی به دست من، صبر گریز پای را
هر سر موی دلکشت بس که به نکته سنجی استراه سخن نمی فتد، چشم سخن سرای را
نیست به چشم هرکه زد، ساغری از شراب عشققدر سفال میکده، جام جهان نمای را
از چمن ای نسیم اگر، سوی قفس گذرکنیبرگ گل ارمغان ببر، بلبل بی نوای را
نیست حزین ازین جهان، هوش ربا نشید توصرف حدیث عشق کن، نغمهٔ جانفزای را