گنج

شمارهٔ ۱۶۰

حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟این شور قیامت، ز نمکدان که جسته ست؟
از قلب سپاه دو جهان صاف گذر کرداین ناوک شوخ، از صف مژگان که جسته ست؟
زد درگل و خار این شرر شوخ، ندانمز آتشکده ی سینه ی سوزان که جسته ست؟
نگذاشت به جا دامن پاکی که نزد چاکاین یوسف بی باک، ز زندان که جسته ست؟
از هم گسلد سلسلهء عقل و جنون رادیوانه ام از زلف پریشان که جسته ست؟
گاهی دل خون گشته و گه دانهٔ اشک استاین قطره، ندانم ز رگ جان که جسته ست؟
می گردد اوا از گردش خویشش خبری نیستگوی فلک از صولت چوگان که جسته ست؟
نشمرده، کند در گره غنچه، بهارشاین مشت زر، از لطمهٔ احسان که جسته ست؟
از چشم غزالان حرم دود برآورداین برق بلا، ز آتش پیکان که جسته ست؟
سر تا به قدم شعلهٔ آهی ست حزین تیا رب ز نهاد دل سوزان که جسته ست؟