گنج

شمارهٔ ۱۵۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اماست۱۶ بیت
در مجلس ما خون دل است اینکه به جام استهر قطره که از دل نتراویده حرام است
با جلوهٔ او در چه حساب است وجودم؟چون صبح دمد، شمع سحرگاه، تمام است
تا ز آتش می، چهرهٔ زاهد نشود سرخبا او نتوان راز دلی گفت، که خام است
تلقین لب لعلی جان پرور ساقیستگر ذکر دوام است و گر شرب مدام است
نامم به بدی در همه آفاق علم بادرسوا شدهٔ عشق تو را ننگ ز نام است
یک جلوه‌ات از هر دو جهان گرد برآوردسرها همه خاک قدمت، این چه خرام است؟
جان را نبود غیرقبول تو کمالیقربان شدهٔ تیغ تو را کار تمام است
یک نقش مراد است که دل باختهٔ اوستای کج نظران، غیر در این عرصه کدام است؟
پیش دل سرگشتهٔ گرداب محبتعالم همه گر کام نهنگ است، به کام است
یک گام به فرق تن خاکی کن و برخیزاز کوی تو تا کعبهٔ مقصود، دو گام است
هر پارهٔ سنگی به نظر طور تجلّی‌ستای بی بصران، کعبه و بتخانه کدام است؟
موقوف به یک جلوهٔ  آن عارض زیباسترنگ رخ من پرتو مِهر لب بام است
دام خط هندوی تو را، مهر اسیر استشمع قد دلجوی تو را، ماه غلام است
شد مشک فشان، دود کباب دل ریشمبا باد صبا بوی خط غالیه فام است
خاصان تو از راحت کونین خلاصندآسودگی عشق نصیب دل عام است
در باغ حزین کس نکند فهم، صفیرتاین زمزمه آن مرغ شناسد که به دام است