شمارهٔ ۱۵۷
ساقی از ورع کیشان، مطرب از خموشان استبی صفاتر از مسجد، بزم دردنوشان است
چاک پیرهن بگشا، قبلهٔ نیاز منکعبه در سر کویت، از پلاس پوشان است
چنگ عاشقان ساز است، نغمهٔ عبث چه زنی؟بس کن این خراشیدن، سینه ام خروشان است
منزلت دربن کشور، فرع لاف بی معنیستآدم از بها افتاد، مفت خود فروشان است
چین جبهه واکردی، عیش عاشقان خوش بادخنده از لبت گل کرد، عید باده نوشان است
مطرب نفس مشکین، پرده پست تر بردارمفتی صلاح آیین، از درازگوشان است
خرقه دوش را بار است، رهن باده کن زاهدغنچه در گلستان ها، از سبو به دوشان است
پیر خانقاه من، مست و پای کوبانیسر بده قدح بستان، کوی می فروشان است
جوش می خروش نی، گر مکرّرت باشدنالهء حزین بشنو، دل ز خوش سروشان است