شمارهٔ ۱۲۲
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیهانمیآید قیامت بر سر، از نامهربانیها
که خودداری کند با جلوهٔ شمشاد نوخیزت؟ز رفتارت خجالت میکشد سرو از روانیها
نهال عیش ما را گر به تاراج خزان دادیبهار گریهام در پیش دارد، گلفشانیها
ندارم قوّت رفتن ز کویت، عجز را نازمبه فریادم رسید فتادگیها، ناتوانیها
عبث عمریست با دل ناخن غم کاوشی داردبه سعی تیشه نتوان کند کوه سختجانیها
ز طفلی تلخ دارد کام جان را شورش عشقینمک در دیده ما شد شکر خواب جوانیها
به هر نکهت نپردازد دماغ پیر کنعانینیسم پیرهن در آستین دارد نشانیها
نمیفهمد کسی افسانهٔ ما را درین محفلمن و شمعیم داغ، از دولت آتشزبانیها
حزین از خارخار دل درین حسرت قفس گاهیصفیری میزنم در یادِ گلبنآشیانیها