گنج

شمارهٔ ۱۲۰

شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل رابه سیل گریه دادم خانهٔ صبر و تحمّل را
مدام از دوربینی مرغ زیرک در بلا باشدشکنج دام می بیند، خم گیسوی سنبل را
نه از دردی خبر دارد، نه فریادی اثر داردخدا صبری دهد خواری کشان کوی آن گل را
سرت گردم، تهی مگذار جیب داغ ناسورمبه دامان نسیمی باز کن مشکینه کاکل را
دماغ جان مخمور حزین را بویِ مِی بایدچو گل بر تربتش بگذار ساقی، ساغر مل را