شمارهٔ ۹
خان احمد دون کز ستم و ظلم پیاپیبر خلق رساندی الم و رنج دمادم
آن فتنهٔ عالم که ز ظلم و ستمش بودبس سینه پر از آتش و بس دیده پر از نم
نزدیک به آن شد که زهم ریزد و پاشداز فتنهٔ او سلسلهٔ عالم و آدم
صد شکر که شد کشته به خواری و ز قتلشپر گشت ز شادی دل خلقی، تهی از غم
چون بهر مکافات و سزای عمل خویشبربست به آهنگ سقر رخت ز عالم
بودم پی تاریخ که پیر خردم گفتبنویس که خان احمد دون شد به جهنم