غزل شمارهٔ ۹
گل خواهد کرد از گل ماخاری که شکسته در دل ما
از کوی وفا برون نیائیمدامنگیر است منزل ما
مرغان حرم ز رشک مردندچون بال فشاند بسمل ما
نام گنهی نبرد تا کشتما را به چه جرم قاتل ما
کار دگر از صبا نیامدجز کشتن شمع محفل ما
بیرحمی برق بین چه پرسیاز کشته ما و حاصل ما
خندد به هزار مرغ زیرکدر دام تو صید غافل ما
هاتف آخر به مکتب عشقطفلی حل کرد مشکل ما