گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - تجدید مطلع

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ا۱۹ بیت
نسیم صبح عنبربیز شد بر تودهٔ غبرازمین سبز نسرین‌خیز شد چون گنبد خضرا
ز فیض ابر آذاری زمینِ مرده شد زندهز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
صبا پر کرد در گلزار دامان از گل سوریهوا آکنده در جیب و گریبان عنبر سارا
عبیر آمیخت از گیسوی مُشکین سنبل پرچینگلاب افشاند بر چشم خمارین نرگس شهلا
به گِرد سروْ گرمِ پَرفشانی قمری مفتونبه پای گل به کار جان‌فشانی بلبل شیدا
سزد گر بر سر شمشاد و سرو امروز در بستانچو قمری پر زند از شوق روح سدرهٔ طوبی
چنار افراخت قدِّ بندگی صبح و کف طاعتگشود از بهر حاجت پیش دادار جهان‌آرا
پس آنگه در جوانان گلستان کرد نظارهنهان از نارون پرسید کای پیر چمن‌پیرا
چه شد کاطفال باغ و نوجوانان چمن جملهسر لهو و لعب دارند زین‌سان فاحش و رسوا
چرا گل چاک زد پیراهن ناموس و با بلبلمیان انجمن دمساز شد با ساغر و مینا
نبینی سروِ پا برجای را کآزاد خوانندشکه با اطفال می‌رقصد میان باغ بر یک پا
پریشان گیسوی شمشاد و افشان طرهٔ سنبلنه از نامحرمان شرم و نه از بیگانگان پروا
میان سبزه غلطد با صبا نسرین بی‌تمکینعیان با لاله جام می‌زند رعنای نارعنا
به پاسخ نارون گفتش کز اطفال چمن بگذرکه امروز امهات از شوق در رقصند با آباء
همایون‌روز نوروز است امروز و به فیروزیبر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا
شهنشاه غضنفرفَر، پلنگ‌آویز اژدردَرامیرالمؤمنین حیدر، علیِ عالیِ اعلا
به رتبت ساقی کوثر، به مردی فاتح خیبربه نسبت صَهر پیغمبر، ولیِ والیِ والا
ولیِ حضرتِ عزت، قسیمِ دوزخ و جنتقوام مذهب و ملت، نظامُ الدینِ و الدنیا
از آنَش عقل در گوهر شمارد جفت پیغمبرکه بی‌چون است و بی‌انباز آن یکتای بی‌همتا