گنج

شمارهٔ ۹۶

قافیه: اهی۲۳ بیت
برآنم که امروز چون داد خواهینهم قصه ای در چنین بارگاهی
ببارم ز پالونه دیده آبیبرآرم ز آیینه سینه آهی
کس این قصه ننهد ولیکن توان خوردچنین توشه برسر شاه راهی
جهاندار شاها چو رای بلندتبیفزود من بنده را پایگاهی
چو عیسی به کیوان پریدم ز خاکیچو یوسف به ایوان رسیدم ز چاهی
بر آن داشت او یار بی مایه راکه جوید ز خصمیش آبی و جاهی
فرو جمله گردد ز اشعار بندهسه قطعه ز مدح تو چون پادشاهی
برون برد در هر سه نام دگر کسدرآورد و در نشر این بود ماهی
زده بیت یا صد مرا خود چه نقصانز کهدان جمشید کم گیر گاهی
ولیکن به حق خدائی که بر حقبپرورد شاهی چو بهرام شاهی
بیفزود از فرق او تاج قدریبیاراست از ذات او صدر گاهی
کزین گونه مکری بدین نوع غدرینکرده است هیچ آدمی هیچ گاهی
برون برد زینی برآورد شینیچون زینها که گفتم ندارد گناهی
نه چون من بود هر که دارد ثنائینه در تو رسد هر که یابد کلاهی
چه ماند به طاوس اگر زشت مرغینهد چون مگس بر سفیدی سیاهی
مرا از ثناهای خورشید ذاتتبر این نیست جز صبح صادق گواهی
در ابواب علمم هنوز اختلافیدر انواع فضلم هنوز اشتباهی
تو شاها میندیش ازینها که گفتمهمان دان که هستم یکی داد خواهی
من از خاندان مانده مظلوم و آنگههمه ذمیان را به عدلت پناهی
برای رضای خدائی که دادتچو افلاک ملکی چو انجم سپاهی
که تنبیه او را به جائی رسانیکزو عالمی را بود انتباهی
به اقبال خود سرخ رویم همی کنکه بنده گل و رای شاهی است ماهی
چو باغ هنر یافت جویی ز آبینباید که سربرکشد هر گیاهی