گنج

شمارهٔ ۹۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی است

مژده عالم را که شاه گنبد نیلوفریآمد از ایوان کیوان سوی قصر مشتری
تا پدید آرد ز شاخ بید خط مشک نوتا برویاند ز خار خشک گلبرگ تری
گه زر افشاند درخش از گنبد سیمابگونگه زرعد افتد صدا در گنبد نیلوفری
سبزه نشکیبد زمانی بی سحاب درفشانلاله نگشاید لب از لب بی شمیم عنبری
گه ز ذکر تاج در جلوه شود طاوس هندگه ز فخر طوق درخنده شود کبک دری
از ریاحین چون عروس باغ طبعش زرفشانوز شکوفه پر ز پروین شاخ و خلقش مشتری
از گل و بلبل چمن برگ و نوا یابد چنانکاز شهنشه خلق و نام نیک و زر جعفری
روی ملک و پشت دین بهرام شه شاهی که یافتمشتری از طالع مسعود اونیک اختری
ای امل با کف دربارش چو دریا قادریوی اجل با تیغ خون خوارش چو حلقه بر دری
ای به میدان معنی مردی و مرد معنویوی به مجلس گوهر شاهی و شاه گوهری
سغبه بلبل شوی هرگه که صوتش بشنویبسته گلبن شوی چندانکه گلبن بنگری
صورت تأیید بختی جان دین و دولتیزینت چتر و کلاهی فخر تخت و منبری
هم سکندر دولتی بی حسرت آب حیاتهم سلیمان ملکتی بی منت انگشتری
تا نیندیشد ولی کز بخت گشتی بختیارتا نپندارد عدو کز تاج داری سروری
از جوان بختی که هستی بخت را پیرایهوز سرافرازی که هستی تاج را تاج سری
چرخ اگر گردد برایت بس عجب نبود که خودگر بخواهی ایستد پیشت برسم چاکری
از تو و خلق تو هرگز جان و دل فتنه نگشتدیر برناید که زو هم دل شود هم جان بری
سر این حرف است کامد حلقه در گوش دلمه مبارک کردنت هر ماه چرخ چنبری
خود بری بر بوی خوش عاشق به بوی خلق تستدیو مردم باشد آن کو کمتر آمد از پری
ایکه چون بر جیس در مجلس پیاپی رحمتیوی که چون مریخ درهیجا سراسر خنجری
جای مهر تست اگر نه فارغم از جان و دلعز مدح تست گرنه من کیم در شاعری
در جهان داری ید و بیضاست چون موسی تراورنه اندر مدح تو بنمایمی صد ساحری
تو خداوندی و من هستم یکی از بندگانمنت ایزد را که مخصوصی به بنده پروری
تا بگویند آنچه یوسف دید و موسی در جهاناین ز مکروه برادر وان ز زرق سامری
همچو یوسف بادیا تا زرق هر ده بشکنیهمچو موسی بادیا تا بر عدو زخم آوری
هم به حق کشور ستانی هم ز رادی زر دهیهم به عشرت باده نوشی هم ز راحت برخوری