گنج

شمارهٔ ۸۶ - در مدح حسن احمد گوید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ایی۲۲ بیت
ای مبارک بنا چه خوش جائیکه همی سر به آسمان سائی
چشم را بس بلند بارگهیطبع را برگشاده صحرائی
در خورد بوستان سرای ترازهره و مشتری تماشائی
جام گیتی نمای رامانیکه همی هر چه هست بنمائی
تا نبیند ترا کجا داندمردم دیده قدر بینائی
اوج خورشید ملک منظر تستنه بنائی که برج جوزائی
جای صاحب تو مانیا تا حشرای نظر گشته از تو هر جائی
نیک دلخواهی و چنین که توئیخاص سلطان شرع را شائی
حسن احمد آنکه یک جودشطی کند نام حاتم طائی
آنکه در باغ جود چون گل بختنه دو روئی کند نه رعنائی
صورت دولتش بدید چه گفتگفت رو ماتوئیم و تو مائی
روزگارش باوج گردون بردای مخالف چرا نیاسائی
شرم بادت چو کلک و نی تاکیآب سائی و باد پیمائی
ایکه چون ماه از میان نجوماز بزرگان ملک پیدائی
زرچه بخشی اگر نه خورشیدیدر چه پاشی اگر نه دریائی
با بقای تو چرخ رهگذریپیش رای تو عقل سودائی
بس رویها کند فلک تا شبهر کرا بامداد پیش آئی
بولی و عدو عطا و خطاهم ببخشی و هم ببخشائی
سرو آزاد را توان پیراستسرو آزادگی تو پیرائی
تا پذیرد بنای خانه جاناستواری بگاه برنائی
باد چندان بقای دولت توکه چنین صد بنا بفرمائی
زره آبگیر باز کنیگره روزگار بگشائی