گنج

شمارهٔ ۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: است۱۵ بیت
گوژو به جز از تو در همه پارسدر دل صف کین من که آراست
این داو تو خواستی ز اولوین دست تو برده ای و غدراست
با من دو چهار می زنی باشتا در تو رسم که مهره یکتاست
از همت پست و قامت خرداسباب بزرگیت مهیاست
بر من به سلام برنخیزیعجب تو قصیر تا بدانجاست
از رد سلام تو چه سودمکاندر تو سلامتی نه پیداست
از قد و قیام تو چه خیزدانگار که ... پشه برپاست
گر برخیزی نعوذباللهبا جمله نشستگان توئی راست
تقطیع قدت که منقطع بادبا ... ضعیف من به لالاست
یک وجه دگر فرازم آمدکآن نیز لطیفه ای از اینهاست
تو فتنه عالمی و بنشینبرخاستنت که را تمناست
نقصی باشد مرا که گویندکز آمدن تو فتنه برخاست
کآوازه راحت و سلامتدر عهد تو چون مکان عنقاست
کز بهر فساد عالمت چرخزایزد به دعای نیم شب خواست
اینها بگذار وای بر توگر مظلمه ات سلام تنهاست