گنج

شمارهٔ ۷۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ازدادن۸ بیت
خسروا داشت سخایی تو مرا پار چنانککآن نیارست زدن لاف ز هستی من
آسمان با همه تعظیم و بلندی کوراستمی زد از روی تواضع دم پستی با من
تا تو برداشتی اکنون ز سرم دست کرممی زند از سر کین تیغ دودستی با من
یادمی آر از آن شب که رهی را گفتیعمر باقی بنشین خوش چو نشستی با من
وین شب آن بود که در سر هوس نردت بودنرد من بردم و عمدا تو شکستی با من
الف مصر سحرگاه رسید از کرمتهم بدان وعده و میعاد که بستی با من
غایت مکرمت این بود و حقیقت که نکردکرم رایج تو عشوه پرستی با من
یارب امسال چه تدبیر کنم گر چون پارشه نبازد ندبی نرد به مستی با من