شمارهٔ ۶۴
ایا مبشر اقبال در ازل دادهبه یمن طالع سعدت بشارت عالم
زبیم عدل تو ناید خرابی از بادهز سعی کلک تو باشد عمارت عالم
ز پشت گرمی نام تو شمس شد تابانوگرنه روز ندادی حرارت عالم
تو آفتابی و باران و بیگمان باشدز آفتاب و ز باران نظارت عالم
جهان معنوی جاهت ارشدی محسوسقدم برون نهدی ز استدارت عالم
به مال ذکر جمیلی خریده ای که تراذخیره ئیست ورای تجارت عالم
ز بنده نام طلب کن که جاودان مانیجلالتی که چه جای جلالت عالم