گنج

شمارهٔ ۴۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: از۹ بیت
سفینه ای به من آورد صدر دریا دلبدان غرض که ز کلکم شود سواد پذیر
گشادم و ز سوادش کتابتی دیدمچو عقد لولو منثور و سمط در نثیر
همه به صفحه کافور مشق کرده به مشکهمه چو برگ سمن عجم بر زده ز عبیر
نهاده سلسله ها از سواد بر نقرهکشیده گردن روز سپید در زنجیر
شبش چو روز نمود آنچه داشت اندر دلولیک روزش چون شب نهفت راز ضمیر
الف برای فتوت ستاده بر هم دستچو مرد مجرم تائب بمانده در تشویر
حروف منحنیه جمله در رکوع و سجودچو در هیاکل رهبان چو در صوامع پیر
یکایک ارچه در اشکال مختلف بودندبدند متفق اندر ثنای صدر کبیر
ستوده صاحب عادل ظهیر دولت و دیننصیر ملک که بادش خدای یار و نصیر